سوگ سیاوش/یدالله آقاعباسی




سوگ سیاوش از جمله منابع نمایش ایرانی «شبیه» یا «تعزیه» است. سیاوش (سیاووش، سیاوخش، دارنده ی اسب گشن سیاه) نام فرزند کیکاووس و پرورده ی رستم است که نامادری اش سودابه بر او دل باخت و او را به خود خواند


سوگ سیاوش از جمله منابع نمایش ایرانی «شبیه» یا «تعزیه» است. سیاوش (سیاووش، سیاوخش، دارنده ی اسب گشن سیاه) نام فرزند کیکاووس و پرورده ی رستم است که نامادری اش سودابه بر او دل باخت و او را به خود خواند، اما سیاوش تن در نداد. پس به سعایت او با خشم کیکاووس روبرو شد و ناگزیر برای اثبات بی گناهی خود از آتش گذشت (ور سیاوش). آن گاه با سپاهی انبوه به جنگ افراسیاب رفت و با او صلح کرد. کاووس نپذیرف و در نامه ای او را سرزنش کرد و او رنجیده به توران رفت. افراسیاب و پیران وزیر مقدم او را گرامی داشتند و دختران خود فرنگیس (فری گیس) و جریره را به او دادند که دو فرزند کیخسرو و فرود ازآن هاست. پس از چندی سیاوش به ختن رفت و گنگ دپ را که به روایت بندهشن و دینکرت رستاخیز از آن جا آغاز خواهد شد، بنا کرد. به روایت بیرونی در آثار الباقیه (بیرونی، 1363، 56) ورود سیاوش بعدها مبدأ تاریخ خوارزمیان بوده است. گنگ دژ را فردوسی چند بار «سیاوش گرد» نیز خوانده است. ناموران توران به ویژه گرسیوز به سیاوش رشک بردند و افراسیاب را به کشتن او واداشتند و خون شاهزاده ی معصوم بر زمین ریخت و از آن گیاهی رویید که آن را خون سیاووشان، خون سیاوش، پر سیاووشان، پر شیفشون (آژند، 1385، 22)، پر سیفشون و ... نامیدند. پس از آن که زخمی و خسته شد، دستانش را بستند و پالهنگ بر گردنش نهادند و پای پیاده او را به جایی بردند که روزی در مسابقه ای پیروز گشته بود. آن گاه چون گوسفند به خاکش افکندند و با خنجر گلویش را بریدند. معلوم است که سر از پیکرش جدا و رخ نورانی و زیبایش را چاک چاک نموده از میان بردند. کیخسرو با قاتلش که شخصیت او به شمر تعزیه بسیار شبیه است همین کار را می کند (یارشاطر، 1367، 134).

در تحفه ی حکیم مؤمن خون سیاووشان را دم الاخوین نامیده اند و آن عصاره ی صمغی است سرخ رنگ که از گیاه یا درختی استخراج می شود. پر سیاووشان (شعر الجن، شعر الغول) نیز گیاهی است که در جاهای نمناک می روید و در طب جدید به عنوان مسکن و ضدسرفه مصرف می شود (یاحقی، 1375، 264). این صمغ سرخ رنگ را ایرانیان خون اژدها می دانستند که از گیاهی که از جسد سیاوش می روئید می چکید (ماسه، 1352، ج 1، 379).

خبر قتل سیاوش در ایران غوغایی برانگیخت. مردم بر سر و صورت زدند و نوحه و زاری و خیرات کردند. گمان بردند که به گاه کشته شدن او در کیهان بادی تند برخاست و غباری ستبر برانگیخت و تاریکی همه جا را گرفت. رستم و دیگران برهنه سر، شصت روز به سوگواری نشستند. در ماتم او لباس سیاه پوشیدند که روزی تاریک و سیاه است. گفتند او مظلوم به قتل رسید و از قتل خود آگاهی داشت و مصائب خود را در خواب دید. زنان، در نقش ها، بر سر و سینه می زنند و عماری او را بر دوش می برند و مهر و ناهید در سوگ او شرکت دارند (آژند، 1385، 22). سپس رستم سودابه را به کین سیاوش کشت و توران زمین را ویران کرد. کیخسرو پسر سیاوش نیز کین پدر را از دشمنان گرفت، اما حدیث انتقام خون ناحق سیاوش در فرهنگ ایران هم چنان پایدار ماند (یاحقی، 1375، 164).

اما اسطوره ی سیاوش بسیار کهن سال تر است و خدایان شهید شونده (همچون تموز یا دوموزی خدای بابلی و اوزیریس مصری و آدونیس فنیقی و یونانی) مربوط است. آن ها خدایان عصر کشاورزی هستند و با رویش و زایش مربوط می شوند و افسانه ی آن ها تناوب مرگ و زندگی (رستاخیز) است که هر ساله با جشن و سوگ برگزار می شده است. زاری گیل گمش بر مرگ انکیدو و مویه ی مردمان بر مرگ خود او، زاری بابلی ها بر مرگ مردوخ و زاری صابئین بر خدای تاوز (تموز) که آن را «زنان گریان» یا عید بوقات می گفتند و آژند از ابن ندیم نقل کرده (آژند، 1385، 24) از جلوه های همین اسطوره اند. اینانا خدای بانوی شهر ارخ و ملکه ی آسمان بر آن شد که به قلمرو فرمانروایی خواهرش ارش کی گل یعنی جهان زیرین سفر کند. پس به وزیر خویش گفت سه روز منتظر بماند و اگر پس از سه روز نیامد، بداند که او در جهان بی بازگشت زندانی شده است. پس به سوگ بنشیند و از سه خدای بزرگ یعنی بن لیل خدای شهر نیپور، ننا خدای ماه و خدای شهر اور ان کی یاری بطلبد تا ملکه ی آسمان از جهان بی بازگشت رهایی یابد... مردمان ارخ در سوگ اینانا به مویه نشستند ... در روایات بعدی سومری که به روایات بابلی ـ آشوری نزدیک است، پس از آن که دو موزی به جهان زیرین می رود، سرزمین او دستخوش هرج و مرج می شود و از مراسمی که برای سوگواری دو موزی برگزار می کنند، چنین برمی آید که او گیاه خداست که در فصل سرما می میرد (به جهان زیرین می رود) و در بهار سر از خاک برآورده زنده می شود (فرخی، 1358، 142 تا 144).

حیات گیاهی در به خاک سپردن و پنهان کشتن دانه به زیرزمین است، دانه تا نیست نشود، رستاخیزی و تولدی دیگر نمی یابد. داستان دموزی و انیین یا ایناتا که بعدها تموز و ایشتر و پس از آن مردوخ و آشور و ایشتر خوانده شدند، داستان ایزیس و ایزیریس در مصر، داستان آدونیس و آفرودیت که در اصل به مردم فنیقه تعلق داشت و در قرن پنجم پیش از میلاد به آتن رسید و داستان سیبل و اتیس که در اصل متعلق به فریجیه ی آسیای صغیر بود و داستان سیاوش و سودابه در ایران و داستان رامایانا در هند و حتی داستان یوسف و زلیخا همه به این برداشت انسان کشاورز در اعصار پیش از تاریخ بر می گردد. در این داستان ها مرگ، شهادت، به آتش رفتن و به جایی تبعید شدن یا به زندان تاریک افتادن همه جانشین و نماد پنهان شدن و از هستی رهیدن دانه گشته است و بازگشت از جهان مردگان، از آتش برون آمدن، از تبعید یا زندان رها شدن و به فرمانروایی و قدرت رسیدن نیز جانشین باز روییدن و باروری مجدد است (بهار، پژوهش و اساطیر، 427 و 428).

روییدن گیاه از خون، خاک بر سر ریختن و رسم قربانی از اعتقادات و آیین های عصر کشاورزی است (چنان که در یونان نیز چنین اعتقادی بود که تاک از خون دیونیزوس رویید). بعدها هوم و سپس شراب بر خاک می افشاندند. در بند 23 یشت ها، غم خواری تیشتر به حال خود و خروش درد و ماتمی که سر می دهد نظیر سوگ سیاوش و سایر آیین های مشابه است. این نوحه خوانی به حال خود در شبیه خوانی به صورت گسترده به اجرا در می آید (کیا، 1375، 20). گسترش آن و نمونه های دیگر آن را در سرودهای گاهانی از زبان زردشت و دیگران به صورت تک خوانی یا همسرایی شاهد هستیم. مثلاً روان گاو در پیشگاه خدایان می نالد که او زور و فشار و وحشیگری کشتار خواهی را باید بکشد (نیبرگ، 1383، 212). نیبرگ معتقد است که سرود گاهانی گاو (یسن 29) را باید سرودی دانست که جنبه ی نمایشی داشته است و در آن نقش های گاو، اشه و اهورا مزدا را اعضاء مختلف گروه اجرا می کنند (نیبرگ، 1383، 213).

سوگ سیاوش را گریستن مغان نیز گفته اند. در تاریخ بخارا آمده است که مغان قبر سیاوش را عزیز دارند و هر سال هر مردی خروسی آن جا بکشد، پس از سر زدن آفتاب در روز نوروز. همان کتاب می افزاید که این کار در همه ی ولایات معروف است و مطربان آن را سرود ساخته اند و می گویند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند (یاحقی، 1375، 396). کشتن خروس خون بر خاک ریختن است و می توان آن را با مراسم قربانی گاو، برای زنده شدن زمین، در نخستین ساعات بامداد روز اول فروردین توسط مهرپرستان مقایسه کرد.

خود عمل گریستن نیز به آیین های باروری و زایش بهار مربوط است. اشک های ریخته شده نماد باران و نوعی جادوی باران آوری و آب بود (بهار، 1376، 170). در روایتی چر کسی، آن گاه که چرخ پیکر قهرمان خورشیدی را می درد و جوان در خون می غلتد، مردمان نارت گرد می آیند و او را در گودالی ژرف زنده به گور می کنند. از آن پس هر بهار، در روز 22 مارس ـ مصادف با نوروز ایرانی ـ آوازی از زیرزمین به گوش می رسد :

آسمان آبی گون شد آن بالا / زمین سبز گون شد آن بالا / هفت روز آن بالا / کاش آزاده باشم / تا از دشمنانم کین بستانم / تا چشمان حسودشان را در آورم.

می گویند هر بهاران این آوا از اعماق زمین به گوش می رسد، اما سوسلان چر کسی قادر نیست به تنهایی از زمین در آید. از سوی دیگر، به روایت سنور، وقتی بالدر جوان از اصابت تیر نهال کولی به زمین افتد و پدر پریشان حال او اوذین از «هل» می خواهد که پسرش را باز پس بفرستد، «هل» به شرطی موافقت می کند که همه ی پدیده ها در مرگ خدای زیبا بگریند. همه گریستند جز لوکی که به صورتی دیگر شد :

همه گریستند، انسان ها و جانواران، زمین و سنگ ها و درختان و همه ی فلزات، آن سان که دیده اید می گریند، زمانی که از یخبندان به گرما می رسند. این تصویر بهار است و آب شدن یخ های زمستانی در سرزمین های شمالی. خجسته ی کیا می پرسد آیا آواز قهرمان چر کسی از اعماق زمین یادآور آیین سیاوشان نیست؟ (کیا، 1375، 164).

در تورات آمده وقتی که دانه می چینید، گریه کنید تا خداوند به شما برکت بدهد. زن ها می رفتند، دانه پاشی می کردند و می گریستند. عزاداری و گریستن نماد باران آوری است. باران ها در پی جادوی گریستن انسان شروع به بارش می کنند. پس گریه کنید تا صحراها آباد شود، تا نباتات دوباره بتوانند سبز شوند. این فرهنگ ماست که به گرد مسأله ی آب و خشکی است (بهار، 1376، 273).

در مراسم سوگ سیاوش عماری می گرداندند، بر سر و سینه می زدند و رندگی و مرگ او را حکایت می کردند و نیز مجالسی از زندگی او را شبیه سازی می کردند. در نقاشی های دیواری پنج کند می بینیم که نقش این ایزد شهید شونده را که صورت سیاوش یافته است، کشیده اند. مردان و زنان جامه دریده و به سر و سینه می زنند. عماری بر دوش چند نفر است و اطراف آن باز است و سیاوش و یا شبیه او در آن خفته است (بیضایی، 1379، 32). الهه ای نیز در دنبال آن تابوت و جنازه گریه و زاری می کند. در ماوراءالنهر تأثیرات مربوط به سوگ سیاوش عظیم بوده و هر سال پیش از آمدن نوروز برای او عزاداری می کردند. در شب عید برای او خروس می کشتند. بر این باور بودند که به هنگام نوروز باز می گردد (بهار، 1376، 149).

این ماجراهای عزاداری سیاوش در ایران به ماجرای عزاداری های عمومی تبدیل می شود و مفاهیم عوض می شوند. به جای آن مفهوم ابتدایی برکت مادی اکنون برکت معنوی حاصل می شد. هر شهیدی با مرگ خود دین را رشد می دهد ولی عیناً در مراسم عزاداری مذهبی همان کارها تکرار می شود. حتی نخل حمل می کنند (بهار، 1376، 266).

بیست و هشتمین لحن از سی لحن باربد کین سیاوش است (یاحقی، 1375، 113). ردیف کین سیاوش یادگار زمانی است که ایرانیان کین کشته شدن سیاوخش بی گناه و آزاده را که به توران پناهنده شده بود، از آنان کشیدند (جنیدی، 1372، 85). قبلاً از سرود گریستن مغان یاد کردیم. راه سیاوشان نیز آهنگ دیگری است و نویسنده ی تاریخ بخارا می نویسد زیاد از سه هزار سال است که مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست. در آیین های عزاداری سیاوش سرایندگان سرودهای تصنیف شده ی خود را به مرثیه خواننا سپرده و اینان مرثیه خوانی می کردند (عناصری، 1372، 238).

از زمان عضدالدوله دیلی نوحه های مرگ سیاوش به صورت های تازه تری رایج می شود. آیین مویه گری به نقل نقالان نیز راه یافته بود. در سمک عیار که نسخه ی جمع آوری شده ی بخشی از این افسانه هاست، آمده است که خورشیدشاه چون خبر مرگ مه پری و فرزند را بشنید، خروش برآورد و تاج از سر بینداخت و به خاک در نشست و زاری کردن گرفت. فغفور جامه بدرید و خروش در لشکرگاه افتاد (خداداد، ج 2، 81). در صحنه ی رزمی دیگر از داستان سمک عیار به نشانه ی کین خواهی چند پهلوان بزرگ به میدان می آیند که بر روی سلیح جامه ی دریده دارند (کیا، 1375، 139).

جز سیاوشان در ایران باستان قهرمانان دیگری هم بوده اند که کین آن ها یا زاری بر آنان معروف است. از جمله کین زریر یا سوگ زریر یا زاری زریر که ماجرای او توسط گوسان ها به آواز موسیقی خوانده می شد. زریر در میدان جنگ ناجوانمردانه به قتل رسیده بود. یا سوگ ایرج (کین ایرج) که او را برادرانش بر اثر حسادت مظلومانه کشته بودند. یا سوگ شروین که از شاهان روحانی خرم دینان بوده است. مویه ی زال نیز نام گوشه ای از گوشه های موسیقی ایرانی است که شرح اندوه زال را در مرگ رستم می داده ... و در دستگاه سه گاه هنوز چهار ردیف به نام های مویه، آواز مویه، فرود مویه و پنجه ی مویه وجود دارد که به گمان فریدون جنیدی بازمانده ی سوگ رستم است (جنیدی، 1372، 139).

از آیین های سوگ سیاوش در نقاط گوناگون نشانه هایی باقی مانده است. مثلاً در مراسم سوگواری در کهکیلویه زنانی هستند که تصنیف های خیلی قدیمی را با آهنگی غمناک به مناسبت مجلس عزا می خوانند و ندبه و مویه می کنند. این عمل را سوسیوش (سوگ سیاوش) می نامند (هدایت، 1344، 355). سرگذشت یحیی ذکریان نیز در پاره ای از موارد تکرار ماجرای سیاوش است. در ایلام نیز در سوگ درگذشتگان مراسمی دارند که به آن مراسم چمر می گویند و رنگی آیینی دارد. از ارتباط گیاه و خون نمونه های دیگری نیز در فرهنگ عامه ی ایرانیان دیده شده است. کاکلک گندم در کرمانشاه جای پای خضر نامیده می شود. مشابهت یک افسانه ی چینی نزدیک اسطوره ی سیاوش با رسم قربانی کردن با کاکلک گندم در ده نودون کازرون قابل توجه است خون قربانی را برای باروری در کشتزار می ریزند. این افسانه ی چینی حکایت از کشته شدن شاهزاده ای دارد که دشمنان پدرش او را تا گردن در خاک فرو می کنند و سپس گاوآهنی بر سرش می رانند (کوباجی، 1378، 9). در دهکده ی نودون اگر گندم کاکلک بزند، برایش قربانی می کنند و سر حیوان قربانی شده را زیر خاک می کنند و خیش را روی آن می گذارند و معتقدند اگر این کار را نکنند، صاحب زمین می میرد. در نومندان تالش خون قربانی روز عید قربان را خشک می کنند و در آغاز تابستان به کشتزار می دهند. آیین سیاوش در ماوراءالنهر که خاستگاه اصلی اسطوره ی اوست در تابستان ـ آغاز انقلاب صیفی ـ انجام می شده است (میرشکرایی، 1358، کتاب جمعه ی 13، 127).

سوگ سیاوش در آثار شعر و ادب و هنر ایران هزاران سال است که حضوری قدرتمند داشته و دارد. نمونه ی آن جز انبوهی از اشعار شاعران دیروز ایران، تجلی این آیین در هنر و ادبیات امروز ایران است که از آن جمله می توان به رمان سووشون نوشته ی سیمین دانشور اشاره کرد.









کلمات کليدي : سوگ سیاوش

© کپی رایت توسط : تعزیه خانه کرمان (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 7 دي ماه ، 1388 (3460 مشاهده)

[ بازگشت ]

تعزیه خانه در تلگرام

تعزیه خانه کرمان در تلگرام

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 166
نظرات : 1120

سفارش تبليغات

ورود:
رمز عبور:
 

پیام اهل خانه

ارشيو پيغام کوتاه   

 

مقالات

· آسیب شناسی تعزیه
· یادداشتی بر موسیقی تعزیه/سدعظیم موسوی
· تعزيه و شبيه خواني
· سوگ سیاوش/یدالله آقاعباسی
· هاشم فیاض...
· تعزیه، ‌نمایش‌ كامل ‌‌ایرانی/دكتر اردشیر صالح‌پور
· تعزیه و تاریخچه آن نزد خاورشناسان/ داوود حاتمی
· در آمدي بر تعزيه و تعزيه خواني/اسماعیل مجللی
· تعزيه و شبيه خوانى /جواد محدثى
· نوشتاری در باب تعزیه /دکتر عبدالحسین زرّین کوب
· تعزیه هنری نمایشی، بیانگر واقعه جانگداز کربلا
· تاريخ معماري حرم امام حسين (ع) /اسماعیل مجللی
· تعزيه/کیوان پهلوان
· نگاهي به عاشورا پژوهي در غرب/عبدالحسين حاجى ابوالحسنى و محمد نورى
· تعزیه و تئاتر/اسماعیل مجللی
· تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي/محمدجواد بشارتی
· نگاهي به تعزيه و آسيب شناسي آن در ايران امروز /کیوان پهلوان
· تعزیه و سینما/اسماعیل مجللی
· پیدایش موسیقی در تعزیه
· اصطلاحات رایج در تعزیه
· متادرام در تعزیه/فرید میرشکار
· تعزیتی بر مجالس شبیه خوانی/هومن نجفیان
· تاثیر امام رضا بر فرهنگ و هنر ایرانی /اسماعیل مجللی
· کند و کاوی در هنر شبیه خوانی/علی اکبر خلعتبری/هوشنگ سامانی
· مقایسه بخش هایی از نسخه های تعزیه حر در اراک و یالرود نور/علی اکبر خلعتبری
· بازی در بازی
· نگاهي به مصرع خواني )پرسش و پاسخ( در هنر شبيه خواني
· مردم شناسی مراسم شبیه خوانی ( تعزیه )/مسعود گنجعلیخان حاکمی
· تعزیه کرمان
· هنر عشق /وحید کیارسی
· تعزیه؛ جلوه‌ی ناب هنر آئینی/وحید کیاسری
· جستاری بر میراث نیاکا‌ن‌مان /سیاوش قائدی
· تضاد و تقابل در لباس تعزیه
· در آمدی بر تعزیه و تعزیه خوانی

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما