تعزيه/کیوان پهلوان




از آنجا كه چارچوب اصلي موسيقي هنر تعزيه، در قالب نمايشي آهنگين متكي به اصلي ترين الحان شناخته شده موسيقي رديفي ايران يا موسيقي دستگاهي بوده و طبعا از بطن جامعه ايران بر خاسته است، بايد گفت اساسا بيش از آنكه تعزيه از ويژگي ها و شگردهاي نماشي سود برد، مضامين آن به صورت شعر و آواز و موسيقي  بيان مي شد.


  نگاه به تاريخ پيدايش آيين هاي شيعي، به خصوص آوازهاي مذهبي ايرانيان در مراسم و مكان هاي مختلف، بر اين مسئله دلالت دارد. روضه خوان ها، نوحه خوان ها، مرثيه خوان ها، دراويش دوره گرد و مولودي خوان ها اولين كساني بودند كه بدون كمك ابزار و ادوات موسيقي براي مردم كوچه بازار آوازهايي در مدح اوليا و انبيا مي خوانده اند. 

اين مقاله بدين خاطر ترجمه شده و به چاپ رسيده است كه يكي از هنرهاي نمايشي مهم ايران را كه يك مجله معتبر موسيقي به آن پرداخته به خوانندگان عرضه بداريم، هر چند كه مي دانيم به خاطر بومي بودن اين هنر نويسندگان و محققان برجسته ايراني سالهاست در اين باره به تحقيق و تفحص پرداخته اند.خواندن اين مقاله خالي از لطف نيست.

ممكن است اين گفته تناقض آميز به نظر آيد كه موفقيت بيش از حد يك نمايش در نهايت به ناپديد شدن آن بينجامد، به ويژه زماني كه مسايل مطرح شده در نمايش، مربوط به ارزش هاي معنوي بسيار والايي باشدكه در نظر مردمي كه در آن شركت مي كنند و به تماشاي آن مي نشينند بسيار مقدس و عزيز باشد. به هر حال، در ربع اول قرن بيستم، اين سرنوشتي بود كه تعزيه، همان نمايش مذهبي ايرانيان به آن دچار شد؛ نمايشي كه بيش از يكصدوپنجاه سال قلب ايرانيان را به تپش در آورد.پادشاهان با چشماني اشكبار، وزرا با شيون وناله و عوام هق هق كنان مي گريستند و نام قهرمانان را بر زبان مي آوردند و بر سينه مي كوفتند. حتي گاهي مواقع خود را زخمي و غرق در خون مي ساختند، و با چنين آداب و اعمالي بود كه جمع شركت كننده، مناسك اين نمايش غم انگيز را به جاي مي آوردند. اشك ريختن تماشاچياني كه وابسته به خاندان سلطنتي بودند نمي توانسته همواره بي اختيار و         خود انگيخته باشد،بلكه نتيجه روح تاثير گذار و گيراي آن تجليل و شعفي بوده است كه           توده هاي عظيم مردم را به حركت در آورده و از رنگ و ريا در آن خبري نبوده است. ولي آن زمان كه آشكار شد اين انرژي بالقوه نزديك است كه براي مقاصد سياسي مورد بهره برداري قرار گيرد و تا حدودي با تضعيف روح تعزيه انطباق دارد، مقامات اجراي تعزيه را ممنوع كردند و از حدود سال 1920 م تنها به صورت تجديد خاطره اي در بعضي ولايات هنوز هم دوام داشت.

اما تعزيه چه نوع درامي است؟ و چه رازي در آن نهفته بود كه تماشاچيان را به سوي خود مي كشيد؟ آيا اين بيان شگفت انگيز قريحه هنرمندانه كه با تصوف خاص روحيه ايرانيان آميخته، به كل كنار گذاشته شده است؟

تعزيه(كه به معناي دقيق كلمه نوحه سرايي يا تسليت است) بخشي از مراسم ده روزه سوگواري است كه هرساله توسط شيعيان براي بزرگداشت شهادت امام حسين(ع)، كه به سال 680م در صحراي كربلا به اتفاق خانواده به دستور خليفه اموي يزيد،به قتل رسيد، برگزار مي شود. وقتي دين اسلام در قرن هشتم ميلادي با حمله اعراب به ايران آمدو دين رسمي ايرانيان شد، به دو شاخه تقسيم شد: شيعه و سني. در حالي كه اهل تسنن از همان آغاز از يك مذهب رسمي و متعارف پيروي مي كردند، ايرانيان به اين مذهب جنبه ايراني دادند و تنها به امامان كه تنها وارثان پيغمبر اسلام بودند و حضرت علي، داماد پيغمبر پدر امام حسين و اولين امام، ايمان آوردند. امروزه مذهب تشيع تنها مذهب رسمي ايرانيان است.

در آغاز، شيعيان، هر ساله با دعا و عزاداري غم و ماتم خود را به آن طريق بيان مي كردندو بنا به نوع و رفتار سلسله اي خاص، آزادي بيشتر يا كمتري ميافتند. پس از آن در اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم، نويسنده اي به نام واعظ كاشاني در مورد مرگ غم انگيز امام حسين كتابي نوشت كه "روضه الشهدا " نام داشت.خوانن اين اثر در مساجد رواج يافت و پس از آن بود كه واژه "روضه خواني " در حد بسيار وسيعي استفاده شد و به هر موضوع و متني كه درباره اين شهادت خوانده مي شد، اطلاق مي گرديد. عنوان" روضه خوان " هم به روحانيوني كه آن اشعار را دكلمه مي كردند و سپس به آواز مي خواندند، گفته مي شد.

افرادي كه از صداي دلنشين و گيرايي برخوردار و از لحاظ ديني و موسيقي آموزش ديده بودند، جمعيتي را تشكيل مي دادند كه از احترام بسيار والايي برخوردار بودند.

در خلال حكومت سلسله صفويه (قرنهاي شانزدهم و هفدهم) كه بسيار مومن هم بودند، مراسم سوگواري ساليانه در مقياس بسيار گسترده اي اجرا مي گرديد. جمعيت عزادار با در دست داشتن پرچم و چراغ و علامات مخصوص عزاداري به صورتي منظم از خيابان ها         مي گذشتند و مردم هم به آنان ملحق مي شدند.راويان تصاويري از زندگي امامان مقدس را كه بر روي پرده هايي كشيده شده بود، با صداي بلند براي مردم تعريف مي كردند.             تكان دهنده ترين صف عزاداران، صف توابين بود كه سعي داشتند براي نشان دادن شرمساري و نهايت خجالت خود، سخت ترين مشقات و خشونت ها را به خود روا دارند، كه حداقل آن سوراخ كردن پوست و قفل زدن به آن بود. به اين دسته سينه زن مي گفتند كه با مشت بر سينه هاي عريان خود مي كوبيدند. زنجير زنان پيراهن هاي سياهي كه پشت آن باز بود، به تن مي كردند تا به اين طريق بتوانند با زنجيرهاي فلزي كه به گل ميخ هايي مجهز بود، چنان بر پشت خود بكوبند كه زخم بردارد و خونريزي كند. دسته قمه زنان قمه هايي به دست داشتند و رداهاي بلند سفيد مي پوشيدند كه به سرعت با خوني كه از پيشاني هاشان مي ريخت، قرمز مي شد. به آهنگ سنج ها و آوازهاي مذهبي (نوحه) كه در فواصل معيني قطع مي شد، دسته عزاداران يك صدابندي را تكرار مي كردند و در تمام مدت نيز همچنان خود را مي زدند و به راه رفتن آن قدر ادامه مي دادند تا از خستگي از پا در آيندو گاهي اوقات نيز بي جان نقش زمين مي شدند.

بنا به اظهار شاهدان عيني ، كه گاهي اوقات هم گفته هايشان متناقض است، چنين به نظر مي آيد كه تعزيه از قرن هجدهم عقب تر نمي رود و حتي احتمالا به قرن نوزدهم منحصر         مي شود؛ هر چند نشانه هايي در اين تعزيه ها ديده مي شود كه به دوران صفويه تعلق دارد و در آن دوران اجرا مي شده است. در طي زمان، رسيتال (تك خواني) هاي دكلمه شده و به صورت آوازهايي درباره عشق به امام ها خوانده مي شد و نمايشهاي تئاتري كه موضوع همين رويدادها بود به شيوه اي بسيار زنده و آشكار به صحنه مي آمد. در همين زمان هنر دراماتيكي پا به صحنه گذاشت  كه در عصر قاجار به اوج خود رسيد (1926-1779) و با شكوه و جلال بي نظيري در دوران سلطنت ناصر الدين شاه (1896-1848) به نمايش در آمد.

صحنه اجراي تعزيه را " تكيه " مي گويند. تا زمان حكومت فتحعلي شاه(1848-1797) شركت كنندگان در بازاري، چهارراهي، كاروان سرايي، گورستاني، باغ اندروني خانه اي شخصي و يا علي رغم مخالفت برخي روحانيون،در صحن جلوي مسجدي جمع مي شدند. با وجود اين در اوايل قرن بيستم، تكيه هاي ايستگاهي ساخته شدند. اين تكيه ها ساختمان هاي مدور عظيمي بودند كه هزاران نفر  را در خود جاي مي دادند. ساختمان ها باسايبان (چادر) پوشيده مي شدند كه مردم را از باران و آفتاب حفظ مي كردند، و جايگاه هاي مخصوصي براي مقامات در تو رفتگي ديوارهاي بلندي كه دورادور ميدان وسيعي را احاطه كرده بودند، ساخته مي شدند. در وسط ميدان سكويي بود كه بازيگران بر روي آن ايفاي نقش مي كردند. در همين زمان در فضاي باز اطراف تهران، چهل و چهار تكيه وجود داشت، كه تكيه مشهور دولت، تكه با شكوه وزير اعظم (ميرزا آغاسي)،از آن جمله بود.

تزيينات اين ساختمان ها در زمان خود، در اوج زيبايي و شكوه بودند. شوژكو ( (Chodzkoدر كتاب خود(تئاتر ايراني،پاريس1878) بر اين شكوه و جلال اين گونه صحه مي گذارد: " در مقايسه با دنياي شيك و پر رونق تهران، دنگ و فنگ اپراي پاريس به لباسي ژنده و پاره پوره مي ماند. " هر يك از آن جايگاه ها با صدها شال كشمير گران قيمت تزيين و با فرش هاي فاخر و قيمتي پوشانده بودند و قفسه هايي مالامال از تزيينات قيمتي چيني و ليوان هاي بلوري آن ها را تزيين مي كردند. بر روي پارچه هاي مخمل ،الماس ها، مرواريدها و سنگ هاي قيمتي مي درخشيدند.

جايگاه زنان والامقام پرده هايي داشت كه تا بدان حد شفاف بود كه تماشاگران را قادر مي ساخت بي آنكه ديده شوند، اجراي نمايش ها را تماشا كنند.لژ هايي هم كه به مردم عدي اختصاص داشت، جاهاي راحتي براي نشستن بود . كف آن ها با فرش پوشانده شده بود و حاضران با قهوه و شربت پذيرايي مي شدند. وقتي شب مي شد، مردم از ديدن نور هزاران شمع و  لامپ هايي با شيشه هاي رنگي گوناگون حيرت زده مي شدند.اين مناظر بر شكوه و زيبايي نمايش صد چندان مي افزود. حال ببينيم در سال هاي دهه1880 تعزيه در تكيه هاي بزرگ ومعروف چگونه انجام مي شد.

وقتي تماشاچيان در جاهاي مخصوص به خود مي نشستند- هميشه ورود براي همه آزاد بوديك روضه خوان(اگر سيد بود شال سبزي به گردن مي انداخت كه نشانه آل پيامبر است) از منبري كه در بالاي سكو گذاشته  شده بود بالا مي رفت، و سپس با صداي گرمي مردم را به شور و حال مي آورد ودر همين حين اولين صفوف عزاداران وارد صحن تكيه مي شدند.

مردم پشت سر بيرق ها، علامات، پرچم ها و با علاماتي كه با پر شتر مرغ تزيين شده بود و پرها تكان مي خوردند، وارد مي شدند يا صحن را ترك مي كردند و يا در جاهايي كه برايشان تعيين شده بود مي نشستند.اين گروه ها از دويست تا سيصد فرش تشكيل شده بودكه با حركت موزوني كه به پاهايشان مي دادند با هم نوحه اي را مي خواندند.

پس از آن سينه زن ها وارد مي شدند،كه پس از خواندن هر بيت نوحه توقف مي كردندو با ضربه هاي يكنواخت وگنگ بر خود و مشت بر سينه هايشان دوباره دم مي گرفتند. سپس دسته زنجير زنان(توابين هرات) وارد مي شدند كه با حركاتي موزون، با قاشقك هاي چوبي ضربه اي مي نواختند و نماد شصت و دو تن(هفتاد و دو تن-م) شهداي كربلا بودند. همان تعداد هم تيغ زن(قمه زن) با رداهاي سفيد آغشته به خون وارد مي شدند كه قمه به دست داشتند. اسب سفيدي با برگستواني سياه كه غرق در نيزه بود، با زخم هايي كه بر پيكرش نقاشي شده بود و انسان را به ياد اسب امام حسين مي انداخت، وارد تكيه مي شد. همچنين نيزه داران و سواره نظام سلطنتي  كه زين هايشان با طلا و سنگ هاي قيمتي تزيين يافته بود و نيز كالسكه شاه كه از برق طلا مي درخشيد و هشت اسب سفيد برفي آن را مي كشيدند، وارد صحنه مي شدند و در برابر مردم رژه مي رفتند.

بعد دسته موزيك سلطنتي ملبس به لباس هاي سفيد و آبي با يراق هاي طلايي مي آمدند. سازهايي كه مي نواختند هديه ملكه انگلستان بود. نيز نقاره چي هاي سنتي كه لباس هاي با شكوهي به تن داشتند و سوار بر شتران در حال نواختن شيپور ، طبل و نقاره                   (kettle drum)  بودند.

پس از ان نوبت تعزيه خوانان،خواننده – بازيگران actor singers)) تعزيه، بود كه با آهنگ خاصي گام بر مي داشتند. تعدادشان از يكصد تا دويست نفر متغير بود. بچه ها در جلو و پشت سر رهبر و تعزي گردان (معين البكا) يعني " ياور گريه" كه كلاهي مخروطي به سر و خرقه سياهي به دوش و كمربندي از پارچه كشميري داشت و كاغذ هاي لوله شده زيادي را در ان فرو كرده كه متن نمايش نامه در آن ها نوشته شده بود، راه مي رفتند. معين البكا حق داشت نقش متن رسان (prompter) را- هرگاه تعزيه خوان خطي را مي انداخت يا از ياد مي برد- بازي كند، و نيز چوب بلندي به دست داشت كه با آن مي توانست نحوه اجراي بازيگران و نيز نوازندگان را مستقيما هدايت كند و در صورت لزوم ضربه اي نيز به آن ها بنوازد.

صف طولاني رژه روندگان در حا لي كه ريتم كندي از مرثيه –نوحه سرايي به صورت آواز در مورد شخصيت داستان- را زمزمه مي كردند، با گام هايي منظم از مقابل تماشاچيان            مي گذشتند. به ناگاه آواي سهمگيني سينه فضا را مي شكافت؛ كرناها - شيپورهاي بلند كه قدمتشان به عصر ساساني مي رسد- اعلام مي كردند كه مراسم تعزيه دارد شروع مي شود.ملاي نشسته بر منبر سريعا موعظه را به پايان مي رساند و از منبر پايين مي آمد. همه خاموش بودند و صدايي از كسي شنيده نمي شد. با علامتي از سوي معين البكا، نوازندگان پيش در آمدي را مي نواختند و تعزيه خوان با بم ترين آواز، اولين خطوط شعر نمايش غمناك را مي خواند. در همين حال تماشا گران رفته رفته به شور مي آمدند و كلام محرك و تكان دهنده به شدت منقلبشان مي كرد، و آهنگ هاي پرسوز و گداز قلب ها را به درد مي آورد و اشك ها را جاري مي ساخت. از آن سو اجراي به شدت قوي بازيگران و هر از گاهي به طرز ترسناكي هنر نمايش رئاليستي مزيد بر علت مي شد.

تا اواسط قرن بيستم، رپرتوار (منبع،گنجينه) تعزيه به هشتاد متن رسيد.نويسندگان آنها، اغلب شعراي توانمندي در زمينه كلاسيك بودند و در اكثر مواقع ناشناس مي ماندند- چون در چشم آنها تعزيه نويسي امري خداپسندانه به شمار مي رفت و در حقيقت بيشتر اداي نذر بود. برخي از آثار از لحاظ ويژگي، به صورت تركيبي ارائه مي شدند و از قطعاتي بر گرفته از ساير نمايش نامه ها كه به خصوص در نزد مردم از محبوبيت ويژه اي برخوردار بودند، تشكيل مي يافتند. متن به صورت نظم بود و از شعرايي همچون سعدي،حافظ و مولوي، نقل قول هاي فراوان داشت و از نظر مبالغه نيز بسيار غني بود. زبان تعزيه تا حد امكان ساده بود، تا به اين طريق براي تماشاچيان با سطوح متفاوتي از سواد قابل فهم باشد؛ در لام گوبينو(Gobineau)  " متوفي كه سرشار از افسون و شكوه طبيعي هستند، و هر گاه نياز بود، آنچنان مي كردند كه صحنه هاي پاياني بسيار احساسي و موثر از آب در مي آمد، ولي هيچ گاه آن را از ارزش و اعتبار خود تهي نمي ساختند. " بخش هاي مربوط به شخصيت هاي خوب، مثل امام خانواده اش و پيروانش، به صورت آواز خوانده مي شد، در حالي كه بخش شخصيتهاي بد، مثل خليفه يزيد،يا شمر،قاتل امام حسين، با صدايي ناخوشايند و خشن كه از هرگونه جذابيت آهنگين تهي بود تا تاثير مورد نظر را ايجاد كند.

بايد اين نكته را ذكر كرد كه بازيگراني كه براي ايجاد حس نفرت آموزش مي بينند، گاهي مواقع خود را در معرض خطري واقعي مي يابند. بعضي از زندانيان روس كه به اجبار بايد نقش دار ودسته و سربازان يزيد را بازي مي كردند، خود را زير باراني از سنگ ديدند و ناچار به فرار شدند. بريژين (Berezin) خبر مي دهد كه در يك موردتعدادي از روستاييان آنچنان از دست شمر خشمگين و عصباني شدند كه با شليك گلوله اي، به زندگي هنرمندي كه نقش شمر را بازي مي كرد خاتمه دادند. پيدا كردن داو طلباني كه نقش " دشمن" امام حسين را بازي كنند بسيار دشوار بود، به ويژه چون اغلب قرار از كف مي دادند. گفته مي شود يك بار بازيگري كه نقش شمر را بازي مي كرد چنان در نقش خود غرق شده و عنان از كف داده بود كه با دشنه سر همكار خود را كه نقش امام حسين را بازي مي كرد، بريد.

به جز چند استثنا، تعزيه خوانان حرفه اي نبودند. آنان داراي موقعيت هاي اجتماعي گوناگون و از ساكنان شهر ها و روستاها بودند(تعزيه حتي در روستاهاي كوچك نيز اجرا مي شد)، و علي رغم نيت خير شركت كنندگان، انتخاب بازيگران در اغلب مواقع مسئله دشوار و           پيچيده اي بود. صرف نظر از داشتن يك صداي گيرا و با صلابت – كه براي بازيگراني كه در فضاي باز ايفاي نقش مي كردند، بسيار حياتي و مهم بود- سن و قيافه بازيگران هم بايد با شخصيت هاي ارائه شده همخواني مي داشت، زيرا هيچ گونه گريم و آرايشي انجام نمي گرفت.

براي مثال نقش امام حسين نه تنها نيازمند يك صداي دلنشين و آهنگين و آموزش موسيقايي دراز مدت بود، بلكه همچنين بايد خوش هيكل با صورتي ريش دار و جذاب مي بود. نقش زنان را مردان جوان كه پوششي بر صورت داشتند، بازي مي كردند.

اجراي نقش هاي اصلي مهارت واقعي و قابليت و استعداد بر انگيختن احساسات مردم را  مي طلبيد. كودكان هم از لحاظ استعداد دست كمي از بزرگان نداشتند. گوبينو خاطر نشان مي سازد كه يك پسر چهار ساله نقش سختي را بازي مي كرد و شعرهاي متن را با مهارت اعجاب انگيزي از بر مي خواند. بايد اين را اضافه كرد كه جوانان بسياري در تمام طول زندگي نقش هايي را در نمايش هاي مذهبي بازي مي كردند كه اين نقش ها هر سال متناسب با سن و سال آنها بود.

عدم وجود پس زمينه نوعي صميميت ميان بازيگران و تماشاچيان ايجاد مي كرد، و تماشاچي با ياري گرفتن از تخيل خويش جاي خالي ملزومات صحنه را پر مي كرد. مي توان گفت كه اين امر سبب مي شد كه نوعي رئاليسم واقعي و دقيق با اثاثيه صحنه در هم آميزد. مثلا             مي شد كاسه آب نمادي براي فرات باشد و چندين بار گرد صحنه چرخيدن مظهر سفري دور و دراز.

صحنه هاي جنگ گاهي اوقات با هر چيزي مثلا 200 سوار پوشيده در جوشن و مسلح به نيزه و سپر يا تير و كمان اجرا مي شد.  آن ها وانمود مي كردند كه به يكديگر حمله مي كنند و در حال جنگ هستند و شور و هيجان و سردرگمي هم چاشني كارشان بود، ولي هيچ گاه خسارتي به بار نمي آمد.

در اين هنر به وضوح نمايشي، هيچ گاه جاي شوخي و مزاح خالي نبود. آن فضاي پر تنش در مواقع مناسب با ميان پرده هاي كميك و خنده آور قدري فروكش مي كرد.

موسيقي هميشه يكي از عناصر اصلي تعزيه بود.از يك طرف بايد ويژگي خشن و جنگجويانه اين نمايش ها را به خاطر يك جنگ مذهبي در نظر گرفت و از سوي ديگر بايد اين حقيقت را دانست كه مذهب اسلام تنها سازهاي نظامي را بر مي گزيند.تنها سازهايي كه كه اجازه داشتند در تعزيه نواخته شوند عبارت بودند از كرنا، شيپورهاي قديمي كه چند متر طول داشتند، دهل- كه با كمك دو چوب، يكي كلفت كه سرش هم قدري خميدگي داشت و ديگري چوبي باريك و راست نواخته مي شد- نقاره هاي كوچك و بزرگ كه با چوب هاي راستي نواخته مي شد،سرنا،نوعي ابوا و سنج. نواختن سازها محدود به پيش در آمد، مارش همراهي كننده كوتاه بود و نيز ورود و خروج را خبر مي داد.

موسيقي هنري تنها در آوازخواني به اوج تكامل خود رسيد. در شيوه سنتي هر سكانس (توالي) آهنگ خاص خود را داشت، و اين آهنگ به مقامي وفادار بود كه بيشترين وابستگي و ارتباط را با احساسات و ويژگي بيان شده داشت. امام حسين در دستگاه شور ، كه زيباترين و تحريك كننده ترين دستگاه است، مي خواند و زماني كه امام با برادرش،عباس، صحبت مي كندعباس ناچار است در همان مقام پاسخ او را بدهد. جدا از اين كه اين مورد، حضرت عباس در دستگاه چهار گاه هم مي خواند كه مقامي است مناسب بيان قهرماني هايش. نقش    حر رياحي، كه سرباز يزيد بود و به عنوان پيك نزد حضرت فرستاده شده بود و در نهايت به او پيوست و دردفاع از او نيز جان باخت، در گوشه عراق در دستگاه نوا بود كه در آن ويژگي نظامي نخستين تتراكورد و لطافت و ظرافت دومين تتراكورد به طور مناسبي شرايط اوليه حر و گفت وگوي بعدي او را منعكس مي ساخت.

براي موسيقي ايراني تعزيه بالاترين اهميت را دارد، كه در ابعادي بسيار وسيع حيات و بقاي خويش را به اين نمايش مذهبي مديون است. نيازهاي زيبايي شناختي ايرانيان به اين شكل بر آورده و از طرفي روحاني مسلمان واداشته مي شود كه در باب تحريم وممنوعيت هنر موسيقي قدري نرمش نشان دهد. در ايران مدازس تعزيه خواني تاسيس يافت كه استادان معروف موسيقي مي توانستند به طور رسمي هنرمندان بسيار خوش آوازه اي –همچون اقبال السلطان و حسن شبيه- را آموزش دهند. گنجينه موسيقي سنتي، هم از نظر آوازي، و هم سازي (كه در حال حاضر بخشي از آن ها مفقود گرديده ( توسط سكانس هاي تعزيه بسيار غني و بالنده گشته اند.

تعزيه تاثير خود را بر عرصه هاي بسيار ديگري اعمال كرد، و همان طور كه جين كالمار       مي گويد: "مراسم تعزيه، كه تصويرپردازي صور خيالهايي كلي و هر نوعي از مصنوعات، مثل اشياي وقفي، نقاشي هاي روي پارچه،چوب و شيشه را به روش ساده الهام داد، به         گنجينه اي حقيقي از سنت هاي عاميانه بدل گشت و به طور غير مستقيم بر زبان و فرهنگ كلاسيك حتي در دور افتاده ترين روستاها اثر گذاشت.در نهايت تعزيه به ايرانيان هنر دراماتيكي آموخت كه حد اقل تا آن جايي كه به موضوع اصلي داستان و نوع تفسير رسيتاتيف و فصاحت كلام و فن سخنوري آن مربوط مي شد، اين مردم را واداشت چنان به تعزيه روي آورند كه گويي به همه مردم كشور تعلق دارد و همه در آن شريك هستند. "

راز آن تاثيري كه تعزيه بر همه مردم بر جاي گذاشت چه بود؟ تعزيه، آن درامي كه روح تراژدي يونان در آن دميده بود و شور و اشتياق نمايش نامه هاي خاص آيين هاي سري قرون وسطي الهام بخش آن گرديده بود.اين همان پرسشي بود كه در آغاز اين مقاله مطرح ساختيم.

اين ها موضوعات يا درون مايه هايي بودند كه با تمام قدرت و توان خود قلب ايرانيان را تسخير كردند. شيعيان مرگ با عزت حسين را مايه رستگاري دانسته اند. كلام و موسيقي با قدرت تمام اجرا مي شد و بازيگران و نوازندگان با تكيه بر ايمان قلبي بسيار قوي و راسخ خويش به نحو  احسن آن را به انجام مي رسانند. اما اين همه قدرت و ايمان از كجا سرچشمه مي گرفت؟ اين قدرت از ايمان سرشار و خالصي بود كه حتي در همان زمان حد پذيرش توده مردم را بالاتر مي برد؛ شور و حالي كه قبلا با آماده ساختن مقدمات تعزيه آغاز شده و بازيگران را به آن حال و سرمستي مي رساند كه نقش خود را به بهترين وجهي ايفا كنند.

اولين و چهارمين جشن هنر شيراز(1967-1970) در زنده نگه داشتن تعزيه كوشش هايي كرد و تلويزيون ايران در اين مسير گام هايي برداشت.آيا تعزيه پس از نيم قرن فراموشي دوباره احيا خواهد شد؟تمامي آن كسان، چه ايراني و چه غير ايراني، كه ستايشگر ارزش هاي جاودانه اي هستند كه هنر ايراني در طي اين هزاره به ارمغان آورده است اميد دارند كه چنين باشد.

دليلي وجود ندارد كه براي از بين رفتن اعمال خشونت آميز  اين مراسم در دوران گذشته افسوس بخوريم، ولي آيا آخرين تعزيه خوان امروز در ميان ما خواهد توانست جانشينان لايق و توانايي براي خويش آموزش دهد؟ و آيا باز امكان آن خواهد بود كه دوباره روح تعزيه را در درون خود حس كنيم؟









کلمات کليدي : موسیقی تعزیه

© کپی رایت توسط : تعزیه خانه کرمان (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 29 بهمن ماه ، 1388 (3375 مشاهده)

[ بازگشت ]

تعزیه خانه در تلگرام

تعزیه خانه کرمان در تلگرام

نظرسنجی

نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 166
نظرات : 1120

سفارش تبليغات

ورود:
رمز عبور:
 

پیام اهل خانه

ارشيو پيغام کوتاه   

 

مقالات

· آسیب شناسی تعزیه
· یادداشتی بر موسیقی تعزیه/سدعظیم موسوی
· تعزيه و شبيه خواني
· سوگ سیاوش/یدالله آقاعباسی
· هاشم فیاض...
· تعزیه، ‌نمایش‌ كامل ‌‌ایرانی/دكتر اردشیر صالح‌پور
· تعزیه و تاریخچه آن نزد خاورشناسان/ داوود حاتمی
· در آمدي بر تعزيه و تعزيه خواني/اسماعیل مجللی
· تعزيه و شبيه خوانى /جواد محدثى
· نوشتاری در باب تعزیه /دکتر عبدالحسین زرّین کوب
· تعزیه هنری نمایشی، بیانگر واقعه جانگداز کربلا
· تاريخ معماري حرم امام حسين (ع) /اسماعیل مجللی
· تعزيه/کیوان پهلوان
· نگاهي به عاشورا پژوهي در غرب/عبدالحسين حاجى ابوالحسنى و محمد نورى
· تعزیه و تئاتر/اسماعیل مجللی
· تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي/محمدجواد بشارتی
· نگاهي به تعزيه و آسيب شناسي آن در ايران امروز /کیوان پهلوان
· تعزیه و سینما/اسماعیل مجللی
· پیدایش موسیقی در تعزیه
· اصطلاحات رایج در تعزیه
· متادرام در تعزیه/فرید میرشکار
· تعزیتی بر مجالس شبیه خوانی/هومن نجفیان
· تاثیر امام رضا بر فرهنگ و هنر ایرانی /اسماعیل مجللی
· کند و کاوی در هنر شبیه خوانی/علی اکبر خلعتبری/هوشنگ سامانی
· مقایسه بخش هایی از نسخه های تعزیه حر در اراک و یالرود نور/علی اکبر خلعتبری
· بازی در بازی
· نگاهي به مصرع خواني )پرسش و پاسخ( در هنر شبيه خواني
· مردم شناسی مراسم شبیه خوانی ( تعزیه )/مسعود گنجعلیخان حاکمی
· تعزیه کرمان
· هنر عشق /وحید کیارسی
· تعزیه؛ جلوه‌ی ناب هنر آئینی/وحید کیاسری
· جستاری بر میراث نیاکا‌ن‌مان /سیاوش قائدی
· تضاد و تقابل در لباس تعزیه
· در آمدی بر تعزیه و تعزیه خوانی

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما