تعزیه خانه کرمان: تالار گفتمان

MySite.com :: نمايش موضوعات - گفتگوی شمر و عباس (ع)

گفتگوی شمر و عباس (ع)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> تعزیه نامه

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

asad
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
22 آبان ماه ، 1395
تعداد ارسالها: 196
امتياز: 153528
تشکر کرده: 1
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 6 بهمن ماه ، 1396 22:21:57    موضوع مطلب: گفتگوی شمر و عباس (ع) پاسخ همراه با اعلان

---------- شمر ----------
خورشيد بود قبله خرگاه جلالت
مات است مه از شعشعه نور جمالت
قاصر خرد از گفتن توصيف كمالت
كس نيست توان آن كه قدم زد به جدالت
عنقاست چنان مور به ميدان تو عباس
---------- عباس ----------
عباس كه باشد كه كند حيله به كارت
گه صحبت جنگ است و گهی وصف جمالت
ای آن كه شدی غرق به دريای جهالت
از چيست شده خون چو عباس حلالت
وصف من و گفتار چو شيطان تو ای شمر
---------- شمر ----------
« واللّيل » بود آيتي از طُرّه مويت
« والشّمس » بود ذر ه اي از جلوه رويت
يك قطره بود كوثر و زمزم ز سبويت
كعبه به طواف آمده از فخر نكويت
بر سجده فتاده است در ايوان تو عباس
--------- عباس ---------
جز زهر ننوشيده كسي مِی ز سبويت
جز باد مخالف نوزيده است ز كويت
اهريمن دون را نگر آيينه رويت
ما را تو مخوان تا كه بياييم به سويت
عقل بشر است قاصر و حيران ز تو ای شمر
--------- شمر --------
يك جنّت و طوبی ز قد و قامت رعنات
در پيش قد و قامت تو خم شده طوبات
كويت حرم كعبه و يا سينه سينات
« رب أَرِني » گو به درت حضرت موسات
گر جلوه كند طلعت رخشان تو عباس
---------- عباس ----------
از جنّت و طوبی تو مگو شمر كه هيهات
مكر است و فريب و ستم اين شيون و غوغات
موي غضبم سركشد از گفته بيجات
سيم و زر دنياست كه بنموده چو شيدات
بيجاست كلام تو و سلطان تو ای شمر
---------- شمر ---------
روح القُدس از گفتن اوصاف تو لال است
ميكال سر سفره تو گرم سئوال است
خم قامت چرخ از غم تو مِهرْ جمال است
از محنت تو خون به دل احمد و آل است
از بيكسی و غصه و حرمان تو عباس
----------- عباس -----------
كن گوش بگويم به تو اين عين كمال است
دان نوكری شاه جهان عزّ و جلال است
در روز و شب ای شمر مر اينگونه مقال است
او احمد و عباس برش همچو بلال است
من سر ننهم هيچ به فرمان تو ای شمر
--------- شمر ---------
ای پور علی آن وصب حضرت خاتم
شير فلك از صولت سيمات كُند رم
از هيبت تو زهره درد در دل ضيغم
هفت اختر سياره و نُه چرخ معظم
چون گوی بود در خَم چوگان تو عباس
---------- عباس ----------
دانم كه كند شير ز بيم جدلم رم
دانم كه شود زينبم اندر غم و ماتم
دانم رسدت لشكری از پهنه عالم
يك ذره نیم خائف و يك جوست نه باكم
اذن ار دهدم شاه به ميدان تو ای شمر
--------- شمر ---------
با تيغ شرربار درآيم به تكاپو
اندك مشمار حال تو اين دشمن بدخو
بس پا و سر و دست و دل و سينه و پهلو
ريزم به زمين، دشت ز خون دجله به هر سو
دست اجل آيد به گريبان تو عباس
-------- عباس --------
شو دور ز مدنظر ای كافر بدخو
چون گوی سرت را فكنم حال به يك سو
در راه حقيقت قدمی راه خداجو
بيجاست كلامت كم از اين ياوه سخن گو
گیرم به دست تیغ دوسر،جان تو ای شمر

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

salari
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
15 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 332
امتياز: 8134
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 11 مرداد ماه ، 1398 23:47:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

شمر:
ای شهنشاهی که میباشی توصاحب اختیار
آمدم این نیمه شب بر درگهت امیدوار
باشد عرض بنده ات برعرض مخلص گوش دار
ای که اندر وصف بابت امده درروزگار
(لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار)

حضرت عباس:
شمرملعون ستمگر ای لعین نابکار
آمدی این نیمه شب دربیشه شیران چکار
گر خلاف رای باشد عرض خود عرضه مدار
این منم پوریداللهی که گفته کردگار
(لا فتی)

شمر:
شمر ذی الجوشن منم کاندرجهان خویش تو ام
در یمن باشم اگر،گویا که در پیش تو ام
گویم اندر عمر مدحت چون که دلریش تو ام
مایه نوش تو ام کی مایه نیش تو ام
(لا فتی)

حضرت عباس:
حضرت عباس من باشم که در پیش تو ام
نی تو منسوب منی ونی که من خویش تو ام
رو به یک سو ورنه من باعث به تشویش تو ام
مدح گویم مرتضی را چون که دلریش تو ام
(لا فتی)

شمر:
رو به عقبی کردی وکردی به دنیا پشت را
میگزم من از غضب هر دم سرانگشت را
میزنی روی درفش ای شاه من تو مشت را
یاد آورهرزمان آن حکمت زرتشت را
(لافتی)

حضرت عباس:
گر بخوانی سربسران حکمت زرتشت را
گرببری از تنم دست وسر و انگشت را
میزنم اندر دهان مدعی من مشت را
چون حسین اندرکجا پیدا نمایم پشت را
(لا فتی)

شمر:
ای غضنفرفر غمت راپیر وبرنا میخورد
روستایی غصه امروز وفردا میخورد
روزی یکساله را کی شخص یکجا میخورد
نخل عمرم اب از بحرتمنا میخورد
(لا فتی)

حضرت عباس:
مردعاقل کی فریب ازمال دنیا میخورد
هرکه بانادان نشیند عاقبت پا میخورد
غصه دیوانه را دان مرددانا میخورد
مرغ طبعم دانه ازمحصول والا میخورد
(لا فتی)

شمر:
پند من نشنیدی وباشدبه دنیا این عجب
میبری اخرپشیمانی توتا ماه رجب
ایکه اندرپرده اجلال هستی محتجب
میل وفرسخ هرچه باشد ازشعیروازوجب
(لافتی)

حضرت عباس:
ازکلامت ای لعین دارم من محزون عجب
کی تواند غم زدودن ماه شوال ورجب
حق وباطل فاصله داردولیکن یک وجب
العجب ثم العجب ثم العجب ثم العجب
(لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار)

کامبیز نوری

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر

salari
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
15 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 332
امتياز: 8134
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 11 مرداد ماه ، 1398 23:49:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

شمر:
ای شهنشاهی که میباشی توصاحب اختیار
آمدم این نیمه شب بر درگهت امیدوار
باشد عرض بنده ات برعرض مخلص گوش دار
ای که اندر وصف بابت امده درروزگار
(لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار)

حضرت عباس:
شمرملعون ستمگر ای لعین نابکار
آمدی این نیمه شب دربیشه شیران چکار
گر خلاف رای باشد عرض خود عرضه مدار
این منم پوریداللهی که گفته کردگار
(لا فتی)

شمر:
شمر ذی الجوشن منم کاندرجهان خویش تو ام
در یمن باشم اگر،گویا که در پیش تو ام
گویم اندر عمر مدحت چون که دلریش تو ام
مایه نوش تو ام کی مایه نیش تو ام
(لا فتی)

حضرت عباس:
حضرت عباس من باشم که در پیش تو ام
نی تو منسوب منی ونی که من خویش تو ام
رو به یک سو ورنه من باعث به تشویش تو ام
مدح گویم مرتضی را چون که دلریش تو ام
(لا فتی)

شمر:
رو به عقبی کردی وکردی به دنیا پشت را
میگزم من از غضب هر دم سرانگشت را
میزنی روی درفش ای شاه من تو مشت را
یاد آورهرزمان آن حکمت زرتشت را
(لافتی)

حضرت عباس:
گر بخوانی سربسران حکمت زرتشت را
گرببری از تنم دست وسر و انگشت را
میزنم اندر دهان مدعی من مشت را
چون حسین اندرکجا پیدا نمایم پشت را
(لا فتی)

شمر:
ای غضنفرفر غمت راپیر وبرنا میخورد
روستایی غصه امروز وفردا میخورد
روزی یکساله را کی شخص یکجا میخورد
نخل عمرم اب از بحرتمنا میخورد
(لا فتی)

حضرت عباس:
مردعاقل کی فریب ازمال دنیا میخورد
هرکه بانادان نشیند عاقبت پا میخورد
غصه دیوانه را دان مرددانا میخورد
مرغ طبعم دانه ازمحصول والا میخورد
(لا فتی)

شمر:
پند من نشنیدی وباشدبه دنیا این عجب
میبری اخرپشیمانی توتا ماه رجب
ایکه اندرپرده اجلال هستی محتجب
میل وفرسخ هرچه باشد ازشعیروازوجب
(لافتی)

حضرت عباس:
ازکلامت ای لعین دارم من محزون عجب
کی تواند غم زدودن ماه شوال ورجب
حق وباطل فاصله داردولیکن یک وجب
العجب ثم العجب ثم العجب ثم العجب
(لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار)
کامبیز نوری

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   MySite.com صفحه اول انجمن -> تعزیه نامه

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما